العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

41

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

مسأله بيست و هشتم - هر ماهيت كه وجود داخل در مفهوم آن نباشد ممكن است و احتمال وجود و عدم درباره آن ميرود . مثلا آسمان و زمين و ماه ستاره و انسان و ميوه و درخت و هر چه از امثال اين تصور كنيم هم احتمال وجود درباره آنها هست و هم احتمال عدم چون قابل هر دو هستند اما اگر وجود را داخل در معنى ذات چيزى گيرى مثلا آسمان موجود و زمين موجود ، احتمال عدم در آن نيست همچنين اگر معنى عدم را در ذات چيزى اعتبار كنى احتمال وجود در آن نيست و اگر وجود و عدم را نسبت به علت آن ملاحظه كنى حكم همين است . مثلا خسوف كه علتش موجود باشد يعنى زمين ميان ماه و خورشيد فاصله شود البته خسوف هم واقع خواهد شد و اگر هنگامى باشد كه زمين ميان آنها فاصله نشود خسوف واقع نخواهد شد . پس شرط امكان است كه نه وجود و نه عدم را نه نسبت بماهيت دهى و نه نسبت به علت او اگر كسى ادعا كند كه عالم جسمانى موجود يا غير جسمانى موجود واجب الوجود است و حاجت بعلتى ندارد صحيح نيست زيرا كه همه اجزاى عالم ممكن است و عدم بر آن رواست . و عند اعتبارهما بالنّظر إليهما يثبت ما بالغير . هرگاه وجود يا عدم را با وجود ممكن يا علت آن اعتبار كنى واجب بالغير يا ممتنع بالغير مىشود چنان كه شرح آن گذشت . و لا منافاة بين الامكان الذّاتي و الغيرى . منافات نيست كه چيزى ممكن ذاتى باشد اما واجب يا ممتنع غيرى شود . و كل ممكن العروض ذاتيّ و لا عكس . هرچه ممكن باشد كه عارض چيزى شود مانند رنگ و مزه البته ممكن ذاتى است اما هر چه ممكن ذاتى است لازم نيست عارض چيزى شود مانند عقول و مجردات